سه واژه ...

  هرگز هیج حسرتی در دنیا
این چنین یک جا جمع نمی شود ،
          که در این سه واژه ی کوتاه :

                       (( او دوستم ندارد ! ))

                                                       سروالتر اسکات

/ 9 نظر / 6 بازدید
رضا

هه چه جالب موفق باشی و محبوب

سنگ

چه حس نازک غمناکی! واقعا هیچ حسرتی در یک جمله تا این اندازه کوتاه و جانسوز نیست![گل]

سنگ

امیدوارم هیچ وقت این حسرتو نچشی آسمونی عزیز![قلب]

شیدا

لحظه ای با من باش، تا که از آن لحظه برویم تا گل که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل لحظه ای با من باش، تا که از تو نفسی تازه کنم تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم سفری تا ته بیشه های سر سبز خیال تا به دروازه های شهر آرزوهای محال سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها از میون دشت پر خاطره ترانه ها لحظه ای با من باش لحظه ای با من باش لحظه ای با من باش تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم شعری هم صدای بارون رنگ سبز جنگل و آبی دریا قصه ای به رنگ و عطر قصه های عاشقای دنیا از یه لحظه تا همیشه، میشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا کوچه پس کوچه شهر و با خیالت پرسه زد تا مرز فردا لحظه ای با من باش

شازده خانوم

تازه اگه یه "دیگه" بذاری اولش ها دوز حسرتش دو برابر می شه[چشمک] امیدوارم هیچ وقت حسرت به سراغت نیاد دوست خوبم.[گل]

رضا

ممنونم اومدی قشنگه

azamusic

او که مهم نیست! دوستم هم که همه جا هست! ندارد هم نفی داشتن است.

شیدا

با تو غريبه نيستم که با تو بغض عشق را غزل غزل گريستم [گل]