بهار

   

     دوباره گل های زرد وطلایی آبشار طلایی از روی دیوارها سرک کشیدن
عمر کوتاهی دارن ،
        انگار فقط میان که بگن ؛
  یک سال دیگه هم گذشت و پرونده ی زندگیت به صفحه های آخرش نزدیک تر شد
پس از زندگیت لذت ببر و عاشق باش
                                       فرصت زیادی نداریم ...

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدا

همیشه فرصت کوتاست نازنین ...

شیدا

تهی شده ام و نمی دانم باز کجا گمت کردم می دانم که هستی می دانم که تا همیشه هستی می دانم که در همین لحظه هم در کنارم نشسته ای و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم اتاقم عجیب کمت دارد جایت آماده است بیا و بمان برایم منتظرم . . .

شیدا

دست و پایی می توان زد، بند اگر بر دست و پاست وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل است

شیدا

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خسته ام

شیدا

چه دعایی کنمت بهتر از این ، خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق[گل]

شیدا

[گل]ممنون از حضور پر مهرت

شیدا

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم ... بروزم