آن سفر کرده ...

    سال گذشته چنین شبی توی یه جشن کوچیک شرکت کردیم ؛

  یه جشن کوچیک ، برای یه مرد بزرگ ...

نمی دونستیم که قراره اون شب توی جشن کوچیکی که به مناسبت سال روز زاده شدن او بر پا می شد ، حضور داشته باشیم ...

فقط خوشحال بودیم که که او را می بینیم ...

  منتظر چنین شبی بودم ، هیجان داشتم ... او کم کسی نبود ...

تا قبل از اون فقط نامش رو شنیده بودم ( مثل شب عروسی ما ، که سهم من از حضورش فقط شنیدن نامش از بلندگو بود! )

   عادت او بود ( این طور که بعداً شنیدیم ... و چه دیر ! )  که هیچ دعوتی را بی پاسخ نمی گذاشت ، حتی در آخرین روزها ...

     و مردم چه خوب جبران کردند ! ... چه بدرقه ای شد از او !

  و چه حیف که قدر او - وقتی که بود - دانسته نشد ، اون طور که شایسته بود .

حیف !

 

     تولدت مبارک آقای رضا ارحام صدر

                                   

                   روحت شاد ...

/ 7 نظر / 8 بازدید
شیدا

دیشب برای اخرین دیدار چشمانم را روبه تو باز کردم و به چشمان تو خیره شدم و از ته دل برایت حرفت زدم و تو با ارامش تمام به حرف هایم گوش دادی کاش میشد دستانت را در دستانم بگیرم کاش میشد تو را در باغچهء کوچک دلم می کاشتم تا تمامه تاریکی های دلم را روشن کنی کاش میشد که ماله من باشی کاش میدانم , میدانم باز زمان رفتن است منتظرت میمانم ای ستاره ی تنهایی من

شازده خانوم

روحش شاد. حتما روحش شاده کسی که این همه دل شاد کرده تو زندگیش.

سوفی

سلام عزیزم "...و ناگهان چقدر زود دیر می شود " روحشون شاد

سنگ

این کلمه دلخوشی به جای پیام یه غم شیرین داره.. نمیدونم چطور توصیف کنم.. خدا رحمتشون کنه آقای ارحام صدر رو! مرسی از پیام دلنشینی که برام گذاشته بودی دوست عزیز![گل]

سنگ

از آشناییت هم خوشحالم!بازم بهم سر بزن![چشمک][گل]

رایان

آخی فامیلتون بود؟ من خیلی دوسشون داشتم خبر هم نداشتم ساری