انجل !

   همیشه کنارش بود . هر موقع کار بدی انجام می داد ، چشمای معصوم اون پرازغم می شد . پشیمون می شد و سعی می کرد تا جایی که می تونه خوب باشه تا بهش لبخند بزنه ... وقتی توی چشاش نگاه می کرد انگار می رفت توی آسمون ها ...
   ولی ... یه روز تصمیم گرفت دیگه به اون چشما نگاه نکنه ! خسته شده بود . می خواست هر کاری دوست داره انجام بده ، بدون
اینکه از اون چشما خجالت بکشه . دیگه بهش نگا نکرد ... اوایل براش سخت بود ، ولی بعد از یه مدت اون قدر غرق کاراش شد که اصلاً اونو فراموش کرد ...
  تا این که...

 یه شب اومد به خوابش . داشت گریه می کرد ...اون قدر اشک می ریخت که غم توی چشاش گم بود . برای آخرین بار بهش نگاه کرد و پر کشید و رفت ...
  صبح که بیدار شد ، بعد از مدت ها به یاد اون افتاد . چقدر دلش براش تنگ شده بود ! برای نگاهش ... برای اون بال های نقره ای
قشنگش ...
    تصمیم گرفت دزدکی بهش نگاه کنه ، ولی ... دیگه دیرشده بود 

                                                       فرشته کوچولو رفته بود ......

                                                                           

                       

/ 7 نظر / 3 بازدید
سميرا

سلام/بلاگ قشنگی داری/به من هم سر بزن/سبز بمان و شاد و پيروز

azimi

اسمونی عزیز ممنون که به من سر میزنی شما بمن خیلی لطف داری ..در ضمن ولادت با سعادت مولا علی(ع) را بشما تبریک میگویم.....بازهم بمن سربزن اپدیت کردم نظرت رابگو........محمدعظیمی

fatemeh

سلام... کاشگکی همه ما قدر فرشته های کوچک زندگانی مان را می دانستيم...

daryaeee

سلام آسمونی من دريايی هستم . منو که ميشناسی آره؟ هميشه بالا سر من هستی .تو هستی که به من رنگ ميدی. وگرنه هيچ کس دريايی بی رنگ دوست نداره.همه منو با رنگ تو ميشناسند.اميدوارم باز تو خواب من بييايی. يه دريايی شبها به تو نيگا ميکنه.اصلا کسی جز تو نداره . اميدوارم و از خدا ميخام سايه تورو از سر من کم نکنه. (( آسمونی اينو بدون اگر فرشته بخواد (اگه خودش بخواد)باز برمیگرده)) میلاد سرور آسمانها و زمین به تو و همه تبریک میگم.

...

سلام...